برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب: دربرابر,
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
هرمز
با شنیدن خبر حمله ی لشکر مغول، دهقانان و کشاورزان، خانه و زندگی خود را رها می کردند و به داخل شهر می رفتند تا شاید بتوانند خانواده ی خود را از چنگال مغولان خون خوار نجات دهند.در میان کشاورزان، فقط اعضای یک خانواده بودند که کُلبه ی خود را رها نکردند و تصمیم داشتند تا آخرین لحظات از خانه ی خود دفاع کنند.
لشکر مغول تا خانه ی آن ها فاصله ی زیادی نداشت. اینجا خانه ی هُرمُز، دهقان شجاعی بود که اعتقاد داشت یک مسلمان هرگز در برابر دشمن، تسلیم نمی شود. در این هنگام او به پسرانش گفت هنوز هم دیر نشده، آیا مایلید تسلیم مغول ها شویم.
سه پسر جوانش یک باره فریاد کشیدند: هرگز!
هرمز انگشتانش را میان ریش های سفیدش فرو برد و با خوشحالی گفت «: آفرین فرزندانم! مسلمان هرگز
تسلیم نمی شود! ما باید بجنگیم و از خانه و میهن خود دفاع کنیم.
احمد پسر بزرگ هرمز گفت «: پدر، من هرگز حاضر به تسلیم نیستم امّا علّت این پایداری را نمی فهمم. ما حتماً از مغولان شکست خواهیم خورد. آیا بهتر نبود که ما هم به داخل شهر می رفتیم و همراه هم کیشان خود تا آخرین نفس، می جنگیدیم؟»
هرمز گفت «: فرزندم، هرکس وظیفه ای دارد. مردم شهر هنوز برای دفاع آماده نیستند. درحقیقت، مغولان، ما را غافل
گیر کرده اند. ما باید سعی کنیم که از حرکت لشکریان مغول، جلوگیری کنیم تا مردم شهر، آماده ی دفاع شوند. به نظر من این بزرگ ترین کمک به
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب: ساختمان,
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب: پیشگیری,
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب: انگلیسی,
نویسنده: سام رجبی
برچسب:
نویسنده: سام رجبی
برچسب: ابلاغیه,
نویسنده: سام رجبی
برچسب: برگزاری,
نویسنده: سام رجبی